تبليغاتX
نفس بریده

نفس بریده

و اما پایان...
 

 

سلام دوستای گلم

چطورید؟

خوش می گذره؟

من چند وقتی آپ نکردم آخه یه اتفاقاتی داشت می افتاد

عجله نکنید میگم چه اتفاقاتی

روز سه شنبه یعنی 16/7/87 قرار داشتم

او او او فکر بد نکنید قرارم با همون کسی بود که همیشه دوسش داشتم

داشتم می گفتم

رفتم سر قرار

آخ به علت ترافیک دیر رسیدم! . وقتی رسیدم حسابی ناراحت بود

قرار بود که این آخرین دیدارمون باشه و بعد از این  ولی من نا امید نبودم و رفته بودم به امید شروع دوباره.

از وقتی که نشستیم اون حرف خودشو میزدو می گفت نه نه نه  منم حرف خودمو میزدم.

دیگه اعصابم خورد شده بود  هی من حرف میزدم هی اون می گفت نه

اشکم داشت در می اومد 

بالاخره بعد از کلی فک زدن و کلنجار رفتن به نتیجه رسیدیم.

اگه گفتید نتیجه چی بود؟!

مشکلم حل شد 

وقتی قبول کرد سر از پا نمی شناختم  ولی خودمو کنترل کردم

اینم به عنوان آخرین پست وب کوچیک منه. خیلی خوشحالم که کوچیک بود. امیدوارم که دیگه هیچ وقت یه همچین وبی نداشته باشم.

امیدوارم که همه به خاسته ی دلشون برسن.

امیدوارم هیچکس از طرف کسی که دوسش داره ترد نشه.

از همه دوستانی که اومدن پیشم تشکر میکنم.

یه تشکر ویژه از کسایی که برام دعا کردند

همتونو دوس دارم.

برای همه آرزوی موفقیت دارم.

همین دیگه

خدا حافظ 

(من هیچ وقت نویسنده ی خوبی نبودم.اگه مشکل نوشتاری یا غلط املا یی دارم به بزرگواریه خودتون ببخشید)

                                                                                       21/7/87 آرش

+نوشته شده در یکشنبه 1387/07/21ساعت2:29 PMتوسط نفس بریده |
اولین غم ،آخرین نگاه

چه شب ها که چراغم فروغ ماه تو بود

پناه گاه شبم گیسویه سیاه تو بود

اگر به عشق تو دیوانگی گناه من است

ز من رمیدن و بیگانگی گناه تو بود

دلم به مهر تو یک دم غم زمانه نداشت

که این پرنده ی خوش نغمه در پناه تو بود

عنایتی که دلم را همیشه خوش میداشت

اگر نهان نکنی لطف گاه گاه تو بود

بلور اشک به چشمم شکست وقت وداع

که اولین غم من آخرین نگاه تو بود

+نوشته شده در یکشنبه 1387/06/10ساعت1:38 AMتوسط نفس بریده |
راز
                    

مي نويسم از تو امشب از تو که رحمي نداری                                
از تو که ديدي چه تنهام اما باز تنهام مي زاري


گفتني هام بي شماره ساده گفتن خيلي سخته
دردم و هيچ کس نفهميد باز بگو اين کار بخته


خواستم و بازنده بودن حاصل اين خواستنم بود
تازه فهميدم، خدايا، دل دليل باختنم بود


دل دليل باخت من بود، واسه فهميدن چه ديره
اما اين بار خواستني ها تو دلم بي تو مي ميره


هيچ چي از من ندونستي يا نخواستي که بدوني
خيلي ساده گفتي آرش تو بايد تنها بموني


کاش از اول مي دونستم تا به تو دل نمي بستم
اما انگار قسمت اين بود، من هنوز بازنده هستم


گفته بودم سنگ قبري واسه عشق تو مي سازم
وقتي تو دوستم نداري من به چيم بايد بنازم

          
نتونستم نتونستم باز فقط تويي نيازم
منم و اين دل و بازم تويي اون هميشه رازم

+نوشته شده در دوشنبه 1387/05/28ساعت1:40 PMتوسط نفس بریده |
جزیره

                                                                                                                                                       من همون  جزیره بودم ، خاکی و  صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...

تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی...

 زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.

 تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.

اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا...

دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی!

 دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم.

+نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10ساعت6:23 PMتوسط نفس بریده |